معنی ارواح در لغت نامه دهخدا

    42بازدید

    معنی کلمه ارواح در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : ارواح. [اَرْ] (ع اِ) ج ِروح. جانها. تسخیر ارواح. ارواح شریره: چو پیوستند عقل و نفس با هم از ایشان زاد ارواح مجسم ناصرخسرو اگر بصورت و ترکیب هستی از اجسام چرا ببالا تازی ز پست چون ارواح مسعودسعد گه ولادتش ارواح خوانده سوره ٔ نور ستاره بست ستاره، سماع کرد سما خاقانی دمش خزینه گشای مجاهز ارواح دلش خلیفه ٔ کُتّاب ِ علّم الاسما خاقانی و عامیان این کلمه را بجای مفرد آرند: به ارواح پدرم. || ج ِ ریح. (دهار) (منتهی الارب). بادها. || خرجوا بارواح من العشی، برآمدند اول شب. (منتهی الارب). || ج ِ روح. چنانکه بر معانی روح آگاهی یافتی همچنان بدان که بر قسمی از معدنیات نیزاطلاق میشود، چه حکماء معدنیات را بر ارواح و اجساد تقسیم کرده اند. و بیان این مطلب ضمن معنی لفظ معدن گفته آید انشأاﷲ تعالی. (کشاف اصطلاحات الفنون). در صناعت کیمیاگران ارواح عبارت از گوگرد و زرنیخ و جیوه و نوشادر باشد. و از آنرو آنها را ارواح نامند که چون آتش آنها را دریابد بپرند و ثابت نباشد برخلاف اجساد. (مفاتیح). و هم ارباب این صنعت زوابیق را ارواح گفته اند و زرانیخ و کباریت را نفوس. (دانشنامه ٔ جهان). || ملائک. (غیاث اللغات) (آنندراج)., ارواح. [اِرْ] (ع مص) رد کردن، چنانکه حق را: اروح علیه حقه. || دریافتن بوی. (منتهی الارب). بوی چیزی دریافتن. (کنز اللغات). بوی بردن. (تاج المصادر بیهقی) - ارواح صید، یافتن صید بوی مردم را. (منتهی الارب) || گندیده شدن. (کنز اللغات). گندا شدن گوشت. (تاج المصادر بیهقی). || بگردیدن آب. (تاج المصادر بیهقی).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    علی 21 روز قبل
    0

    روح میشه

    علی 21 روز قبل
    0

    روح