معنی افاق در لغت نامه دهخدا

    15بازدید

    معنی کلمه افاق در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : افاق. [اَ] (ع اِ) ج ِ اَفَق، یعنی روی راه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به افق و افق الطرایق شود., افاق. [اَف ْ فا] (ع ص) کسی که در نواحی زمین برای کسب معیشت رود. (از ناظم الاطباء)., افاق.[اُ] (اِخ) موضعی است. (از منتهی الارب). یاقوت آرد: افاق و افیق دو موضع در بلاد بنی یربوع نزدیک به الخصی. در آن موضع یکی از جنگهای عرب روی داد که در آن عمربن الجزور فارس بکر بدست معدان بن قعنب تمیمی بقتل رسید. (از معجم البلدان). رجوع به یوم افاق شود., افاق. [اُ] (اِخ) یوم...، جنگی است. (مجمع الامثال میدانی)., افاق. [اُ] (اِخ) یوم...، نام یکی از ایام عرب است. این وقعه در بلاد بنی یربوع در موضعی بنام افاق روی داد و عمربن الجزور فارس بکر بدست معدان بن قعنب تمیمی بقتل رسید. (از معجم البلدان).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    1259 20 روز قبل
    0

    کرانه اسمان - خطی بین زمین و اسمان