معنی افراشته در لغت نامه دهخدا

    307بازدید

    معنی کلمه افراشته در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : افراشته. [اَ ت َ / ت ِ] (ص) برداشته. بلندساخته. بالابرده شده. (آنندراج) (برهان). بلندکرده. مقابل فروهشته. (یادداشت مؤلف): درفشان بسیارافراشته سر نیزه ها ز ابر بگذاشته دقیقی دل از حرص و از کینه انباشته سر کبر بر چرخ افراشته لبیبی تا بناهای افراشته را در دوستی افراشته تر کرده اید. (تاریخ بیهقی ص 72). خراج که ماده ٔ آن سخت گرم بود، رنگ آن سخت سرخ بود و آماس افراشته تر و سر او تیزتر. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی). افراخته، افراشته، افرازیده، با لغت افراشته مترادفند: پرچم ز شب پرداخته طاوس پرچم ساخته بیرق ز صبح افراخته روزش سپهدار آمده خاقانی || کارگذاشته. (یادداشت بخط مؤلف): در او افراشته درهای سیمین جواهرها نشانده در بلندین شاکر بخاری و رجوع به افراشتن شود - افراشته قد، آخته قد. (مؤید). بلندبالا. کذا فی المحمودی. (فرهنگ شعوری) - افراشته گوش، آخته گوش. بلندگوش: خر افراشته گوش - برافراشته، مشیّد. (منتهی الارب). بالابرده شده.بلندگردیده.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 14 روز قبل
    0

    جمله ای ساده با کلمه ی افراشته