معنی بزازی در لغت نامه دهخدا

    115بازدید

    معنی کلمه بزازی در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : بزازی. [ب َزْ زا] (حامص) حرفت بزاز. (یادداشت بخط دهخدا). شغل بزاز. (ناظم الاطباء). عمل و شغل بزاز. (فرهنگ فارسی معین): دعوی همی کنند به بزازی هر ناکسی و عاجز و عریانی ناصرخسرو || (ص نسبی) منسوب به بزاز. (ناظم الاطباء). || (اِ) دکان و مغازه ٔ بزاز. پارچه فروشی. (فرهنگ فارسی معین)., بزازی. [ب َ] (اِخ) دهی است از دهستان دیمچه از بخش گتوند شهرستان شوشتر. دشت و گرمسیر است، و 300 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چاه و محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفه ٔ بختیاری می باشند. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 6)., بزازی. [ب َزْ زا] (اِخ) محمدبن شهاب بن یوسف الکردری البریقینی الخوارزمی. فقیهی حنفی است. اصل وی از کردر از توابع خوارزم بودو ببلاد دیگر سفر کرد و به کفر امیرتیمور فتوی داد. او راست: 1- الجامعالوجیز در دو جلد و حاوی فتاوی فقه حنفی است. 2- المناقب الکردریه، درباره ٔ سیره ٔ ابوحنیفه. 3- مختصر فی بیان تعریفات الاحکام. 4- آداب القضاء. (از الاعلام زرکلی ذیل محمدبن محمد). و رجوع به تلفیق الاخبار و المکتبهالازهریه و معجم المطبوعات شود.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 16 روز قبل
    0

    معنی بزازی