معنی بی مهری در لغت نامه دهخدا

    133بازدید

    معنی کلمه بی مهری در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : بی مهری. [م َ] (حامص مرکب) بی صداقی. بی کابینی. رجوع به مهر و کابین شود., بی مهری. [م ِ] (حامص مرکب) بی محبتی. (ناظم الاطباء): دل من خواهی و اندوه دل من نبری اینْت بیرحمی و بی مهری و بیدادگری فرخی ز من مستان ز بی مهری روانم که چون تو مردمم چون تو جوانم (ویس و رامین) اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد حافظ بسکه بی مهری ایام گزیده ست مرا شش جهت خانه ٔ زنبور بود در نظرم صائب.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 2 ماه قبل
    -1

    بی مهری یعنی با خودت، دیگران وخداوند دشمن موافق نباشی ودر رنج باشی وبا همه سر جنگ و ستیز چه در ذهن وچه زبان داشته باشی