معنی دمگاه در لغت نامه دهخدا

    7بازدید

    معنی کلمه دمگاه در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : دمگاه. [دَ] (اِ مرکب) کوره ٔ زرگری و آهنگری و مسگری. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از برهان) (از انجمن آرا). آنجای از آهنگری که جای دَم است. کوره. آتشگاه. دمگه. تابدان. (از یادداشت مؤلف). معرب آن داموق است. (از المعرب جوالیقی ذیل ص 149). || گلخن حمام. (ناظم الاطباء) (ازآنندراج) (از برهان) (از انجمن آرا). || جای نفس که دهان باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). دمگه., دمگاه. [دُ] (اِ مرکب) آنجا که دم میوه ها و جز آن باشد. (یادداشت مؤلف). که دم از آنجا روید. (انجمن آرا): ازدم و دمگاه اویم دم گرفت دُمگه او دَمگهم محکم گرفت مولوی (از آنندراج).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟