معنی دوراهه در لغت نامه دهخدا

    6بازدید

    معنی کلمه دوراهه در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : دوراهه. [دُ هََ / هَِ] (ص نسبی) منسوب به دوراه. (یادداشت مؤلف). صاحب دوراه. (یادداشت مؤلف). || (اِ مرکب) دوراه. دوراهی. نقطه ای که از آن دو راه منشعب شود. مانند: دوراهه ٔ اصفهان، دوراهه ٔ بناب، دوراهه ٔ بوکان، دوراهه ٔ دلیجان، دوراهه ٔ قم، دوراهه ٔ کاشان و جز آنها که عموماً نام محلی در سر راهها می باشد. (از یادداشت مؤلف): پس بر سر این دوراهه ٔ آز و نیاز تا هیچ نمانی که نمی آیی باز خیام (از سندبادنامه) فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن حافظ رجوع به دوراه و دوراهی شود - دوراهه ٔ گمان، موضع میل از یقین به شک و تردید: بس دیده ز دست او به صد میل امید دوراهه ٔ گمان را سیف اسفرنگ || قسمی ساخت جای شیشه در درها. (یادداشت مؤلف).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟