معنی سربداران در لغت نامه دهخدا

    26بازدید

    معنی کلمه سربداران در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : سربداران. [س َ ب ِ] (اِخ) (از 737 تا 783 هَ. ق.) سلسله ای که بوسیله ٔ عبدالرزاق از مردم قریه ٔ باشتین از قرای خراسان تأسیس شد و قراء مجاور آن را مسخر کردند و قریب نیم قرن بر خراسان مسلط بودند. از این سلسله ده امیربه ریاست رسیدند. نام امرای سربدار بشرح زیر است: عبدالرزاق بن فضل اﷲ 737هَ. ق وجیه الدین مسعود برادر او 738هَ. ق آی تیمور محمد 744هَ. ق اسفندیار 746هَ. ق فضل اﷲ 746هَ. ق شمس الدین علی 748هَ. ق یحیی 753هَ. ق ظهیرالدین 756هَ. ق حیدر قصاب 760هَ. ق حسین دامغانی 761هَ. ق علی مؤید 766- 783 هَ. ق (از تاریخ طبقات سلاطین اسلام لین پول صص 223- 224). ورجوع به رجال حبیب السیر ص 61 و 115 و حبیب السیر چ تهران ج 2 ص 230، 251، 332، 356- 358، 360- 367، 380، 381، 406، 407، 444 و تاریخ ادبیات ایران از سعدی تا جامی ص 198 و 199 و سبک شناسی ج 3 ص 183، 184 و تاریخ عصر حافظ ج 1 ص 16، 37، 61، 302، 303 و تاریخ تمدن جرجی زیدان ج 5 ص 47 و مرآت البلدان ج 1 ص 328 شود.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 10 روز قبل
    0

    سلسله