معنی سروبن در لغت نامه دهخدا

    34بازدید

    معنی کلمه سروبن در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : سروبن. [س َرْوْ ب ُ] (اِ مرکب) درخت سرو: موسیجه و قمری چو مقریانند از سروبنان هر یکی نبی خوان خسروانی سروبنان کنده و گلشن خراب لاله ستان خشک و شکسته چمن کسایی بزیر یکی سروبن شد بلند که تاز آفتابش نباشد گزند فردوسی بلبل شیرین زبان بر سروبن راوی شود زندواف زندخوان بر بیدبن شاعر شود منوچهری سروبن چون به شصت سال رسید یاسمن بر سر بنفشه دمید نظامی تا نکشد شاخ تو از سروبن تا نزنی گردن شاخ کهن نظامی نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست حافظ || قد و قامت: لیلی چو شد آگه از چنین حال شد سروبنش ز ناله چون نال نظامی.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    هادی زاده 5 روز قبل
    0

    ریشه درخت