معنی سکان در لغت نامه دهخدا

    63بازدید

    معنی کلمه سکان در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : سکان. [س ُک ْ کا] (ع اِ) ج ِ ساکن. باشندگان. رجوع به ساکن شود., سکان. [س ُک ْ کا] (ع اِ) آلتی چوبی یا فلزی که در یکی از دو انتهای کشتی تعبیه کنند و با حرکت آن جهت حرکت کشتی را تغییر دهند. ج، سکانات. || در دم هواپیما دو پیکان است که از فلز ساخته می شود. سکان عمودی، سکان افقی و هر یک شامل دو قسمت است: ثابت و متحرک و با آن جهت حرکت هواپیما را در هوا تغییر می دهند., سکان. [س َ] (اِخ) سگزی. سگزیان: بفرمود ما را یل اسفندیار چنین با سکان ساختن کارزار فردوسی و لقبش [بهرام ثالث] سکان شاه و سکان نام سیستان است. (مجمل التواریخ والقصص)., سکان. [] (اِخ) ابن طغشاده از شاهان بخارا که پس از طغشاده به پادشاهی رسید و مدت هفت سال سلطنت کرد و وی نیز در غوغایی کشته شد. (از رودکی سعید نفیسی ج 1 ص 223)., سکان. [س َ] (اِخ) دهی از دهستان حومه بخش صومای شهرستان ارومیه، دارای 132 تن سکنه است. آب آن از دره سرکانی و محصول آن غلات و توتون است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 11 روز قبل
    0

    باشه مشکلی نداره