معنی شرعب در لغت نامه دهخدا

    3بازدید

    معنی کلمه شرعب در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : شرعب. [ش َ ع َ] (ع ص) دراز. (منتهی الارب). دراز و طویل. (از ناظم الاطباء)., شرعب. [ش َ ع َ] (اِخ) از منازل معروفه ٔ اشعریان. (تاریخ قم ص 284)., شرعب. [ش َ ع َ] (اِخ) شعبه ای از قبیله ٔ بنی رکب منشعب از بنی اشعر. (تاریخ قم ص 283)., شرعب. [ش َ ع َ] (اِخ) در ناحیه ای است در یمن و گویند قریه ای است. (یادداشت به خط دهخدا)., شرعب. [ش َ ع َ] (اِخ) شرعب بن قیس بن معاویهبن جشم، جدّی جاهلی است. (اعلام زرکلی).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید