معنی صنع در لغت نامه دهخدا

    356بازدید

    معنی کلمه صنع در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : صنع. [ص ُ] (ع اِ) کار. || کردار. (منتهی الارب). || مصنوع. ساخته: ویران دگر ز بهر چه خواهد کرد باز این بزرگ صنع مهیا را ناصرخسرو شده حیران همه در صنع صانع همه سرگشتگان شوق مبدع ناصرخسرو صانعی باید قدیم و قایم و قاهر بدان تا پدید آید ز صنع وی بتان قندهار سنائی زرگر ساحرصفت رابهر صنع سیم چینی و زر آبائی فرست خاقانی پاکا، منزها تو نهادی بصنع خویش در گردنای چرخ سکون و بقای خاک خاقانی این صنع لطیف و عز منیف نصیبه ٔ ایام و قرینه ٔ اقبال او آمد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 352) این درازی مدت از تیزی صنع مینماید سرعت انگیزی صنع مولوی چون صنع توست جمله فارغ ز صنع خویشی زآن دوستی نداری با هیچ آفریده عطار یکی روبهی دید بی دست و پای فروماند از لطف و صنع خدای سعدی همه بینند نه این صنع که من می بینم همه خوانند نه این نقش که من می خوانم سعدی || (مص) کردن و ساختن چیزی را. کار و پیشه کردن. (منتهی الارب). کار کردن. (دهار) (غیاث اللغات) (ترجمان علامه ٔ جرجانی). || آفریدن. (غیاث اللغات). قال اﷲ تعالی: صنع اﷲ الذی اتقن کل شی ٔ (قرآن 88/27)، ای خلق (منتهی الارب). بوجود آوردن چیزی که به نیستی مسبوق باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون). || نیکو پرورش یافتن جاریه تا فربه شود. (منتهی الارب). || نکوئی کردن بر کسی. (غیاث اللغات). نیکوئی کردن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). || (ص، اِ) صانع.آفریدگار. آفریننده: ازیرا حکیم است و صنع است و حکمت مگو این سخن جز مر اهل بیان را ناصرخسرو (دیوان ج 2 ص 5)., صنع. [ص ُ] (اِخ) کوهی است در دیار سلیم. (معجم البلدان) (منتهی الارب)., صنع. [ص ِ] (ع اِ) سیخ بریان کن. || آنچه ساخته شود از سفره و جز آن. || درزی یا باریک کار. الخیاط او الرقیق الیدین. (اقرب الموارد). || بریانی. || جامه. || دستار. || جای گرد آمدن آب باران. (منتهی الارب). ج، اصناع. || (ص) رجل صنعالیدین، مرد چبدست و باریک درپیشه ٔ خود. (منتهی الارب). رجوع به ماده ٔ بعد شود., صنع. [ص َ] (ع مص) کردن و ساختن چیزی را. || نیکو تیمار کردن اسب را. || (اِ) جانورکی یا مرغی است. || (ص) رجل صنعالیدین، مرد چربدست و باریک کار و ماهر در کار و پیشه ٔ خود. (منتهی الارب). رجوع به ماده ٔ قبل و دو ماده ٔ ذیل شود., صنع. [ص َ ن َ] (ع ص) رجل صنعالیدین، مرد چرب دست و باریک کار و ماهر در کار وپیشه ٔ خود. || رجل صنعاللسان، بلیغ و نیک ماهر و حاذق در شعر و سخن. رجوع به مواد قبل شود., صنع. [ص ُ ن ُ] (ع ص) رجال صنعالایدی، مردان ماهر در کار و پیشه ٔ خود. (اقرب الموارد). رجوع به مواد قبل شود.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    آنیتا 1 ماه قبل
    0

    هم خانواده صنع؟