معنی ضبر در لغت نامه دهخدا

    20بازدید

    معنی کلمه ضبر در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : ضبر. [ض ِ] (ع اِ) بغل. (منتهی الارب). اِبط., ضبر. [ض ِ] (اِخ) موضعی از نواحی صنعاء به یمن. (معجم البلدان)., ضبر. [ض َ] (ع اِ) جماعت غازیان. (منتهی الارب). گروه غازیان. (منتخب اللغات). || پوست پر از کاه. چوب که مردم در پس آن شده تا زیر قلعه روند برای جنگ. (منتهی الارب). پوست که بالای چوبها کشند و در پناه آن مردان به قلعه نزدیک شوند و جنگ کنند. (منتخب اللغات). ج، ضبور. (منتهی الارب). || درخت چارمغز. گردکان. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). درخت چارمغز دشتی. (منتخب اللغات). || انار دشتی. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). انار کوهی. || جوزبوا. (منتهی الارب). جوزبویا. (منتخب اللغات). گوز بیابانی. (مهذب الاسماء). جوزالبر. (ضریر انطاکی). جوزالبر؛ و آن جوز صلب است. (فهرست مخزن الادویه). اصمعی گوید که ضبر جوز سرو را گویند در عرب. ابن الاعرابی گوید ضبر جوزبویارا گویند. ابوحنیفه گوید ضبر درختیست که بزرگی و ضخامت آن به اندازه ٔ درخت جوز باشد و برگ او بهیأت گرد به اندازه ٔ کف دست و سایه ٔ او انبوه باشد و میوه ٔ او بشبه خوشه انگور و خرما بود، و در این میوه منفعتی نباشد و در وقتی که صمغ از او آمدن گیرد آدمیان ازسایه ٔ او احتراز کنند. (ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان)., ضبر. [ض َ] (ع مص) فراهم آوردن اسب پایها را تا برجهد. || پشتاره کردن و یکجای نمودن کتابها. (منتهی الارب). دسته کردن کتاب و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر). || بترتیب چیدن سنگها و بر هم نشانیدن. (منتهی الارب). بر هم نشاندن سنگ و جز آن. (منتخب اللغات)., ضبر. [ض َ ب ِ] (ع اِ) درخت چارمغز. (منتهی الارب). درخت گردکان. درخت گردو. درخت گوز. درخت جوز., ضبر. [ض ِب ِرر] (ع ص) فرس ضِبِرّ؛ اسب جهنده. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (مهذب الاسماء). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). شیر درنده. (منتخب اللغات).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟