معنی غوطه ور شدن در لغت نامه دهخدا

    189بازدید

    معنی کلمه غوطه ور شدن در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : غوطه ور شدن. [طَ / طِ وَ ش ُ دَ] (مص مرکب) غوطه خوردن. به آب فروشدن. فرورفتن در آب. سربه آب فروبردن. غوطه زدن. ناغوش خوردن: در آن کو به خون غوطه ور شد نگاه ز خون همچو خون بسته گردید راه میرزا طاهر وحید (از آنندراج) دورنمای آن کم کم محو و در تاریکی غوطه ور میشد. (سایه روشن صادق هدایت ص 12).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 2 ماه قبل
    0

    فرو رفتن به اب