معنی فرور در لغت نامه دهخدا

    12بازدید

    معنی کلمه فرور در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : فرور. [ف َرْ وَ] (اِ) جدایی. جدا شدن. افتراق. (برهان). فرورد. فروهر. (حاشیه ٔ برهان چ معین)., فرور. [] (اِخ) جزیره ای است در جنوب ایران که محل صید مروارید است. (از جغرافیای اقتصادی کیهان ص 37)., فرور. [] (اِخ) دهی است از دهستان قشلاق بزرگ بخش گرمسار شهرستان دماوند، واقع در دوهزارگزی شمال خاوری گرمسار، سر راه شوسه ٔ طهران به سمنان در کناره راه آهن. ناحیه ای است واقع در جلگه، معتدل و دارای 225 تن سکنه. از رودخانه ٔ حبله رود مشروب میشود. محصولاتش غلات، پنبه، بنشن، انار، انجیر و انگور است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1)., فرور. [ف َ / ف َرْرو] (ع ص) گریزنده از مرد و پری و بره ٔ میش و بزغاله و گاوساله ٔ وحشی یا بره. و بزغاله ٔ نر. (آنندراج). گریزنده. (از اقرب الموارد). رجوع به فروره شود.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید
    ووو 10 روز قبل
    0

    خر

    ووو 10 روز قبل
    0

    خیلی خری ن

    ووو 10 روز قبل
    0

    خیلی خری