معنی فریه در لغت نامه دهخدا

    10بازدید

    معنی کلمه فریه در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : فریه. [ف َرْ ی َ / ی ِ] (اِ) نفرین. (برهان) (فرهنگ اسدی): زه ای کسایی، احسنت، گوی و چونین گوی به سفلگان بر فریه کن و فراوان کن کسایی دزدی طرار ببردت ز راه فریه بر آن خائن طرار کن ناصرخسرو منگر سوی آنکسی که زبانش جز خرافات و فریه ندراید ناصرخسرو بهره ٔ تو آفرین باشد ز سعد مشتری قسم خصم از نحس کیوان فریه و نفرین بود امیرمعزی باز در هزل چون گشایم از آن بار فریه کنم بر عدوی جاه تو ایثار سوزنی., فریه. [ف َ] (اِ) نفرین و لعنت. (فرهنگ فارسی معین): همی کرد بر رهنمایش فریه چوره را رها کرد و آمد بدیه فردوسی., فریه. [ف ِرْ ی َ / ی ِ] (اِ) لعنت. (برهان) (فرهنگ اسدی) (صحاح الفرس). گویند: فریه ٔ خدای به شیطان، یعنی لعنت خدای به شیطان. (برهان) - فریه گر. رجوع به مدخل فریه گر شود.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    دانلود کنید
    ناشناس 21 روز قبل
    0

    خواب دیدم که گفتم غسل فریه انجام دادم