معنی قنبل در لغت نامه دهخدا

    80بازدید

    معنی کلمه قنبل در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : قنبل. [قَم ْ ب َ] (ع اِ) گروه مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || گله ٔ اسب از سی تا چهل یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). گله اسب بین پنجاه و بیشتر و گویند بین سی تا چهل. (اقرب الموارد). ج، قنابل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب)., قنبل. [قُم ْ ب ُ] (ع ص) مرد درشت. || کودک سبک روح گرم سر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) درختی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج)., قنبل. [قُم ْ ب ُ] (اِخ) نام جد ابوسعد احمدبن عبداﷲبن قنبل مکی است. (از لباب الانساب).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 16 روز قبل
    0

    وپذ