معنی قیماق در لغت نامه دهخدا

    68بازدید

    معنی کلمه قیماق در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : قیماق. [ق َ / ق ِ] (ترکی، اِ) سرشیر. (آنندراج) (ناظم الاطباء): ز یمن نان جوین و پیاز فقر زنم هزار گونه مقشر به سبلت قیماق ملا فوقی یزدی (از آنندراج) قایماق. قیماغ. قیمق. کیماک. (فرهنگ فارسی معین).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    اوزرا 6 روز قبل
    0

    قیماق.باشماق.یاماق...با اینکه مصدر نیستند.ولی ماق دارنند...غین و قاف در فارسی نیست....تمام فر آورده های شیر تورکی هستند.مثل یوغورد.خاما.قیماق......