معنی متوفر در لغت نامه دهخدا

    7بازدید

    معنی کلمه متوفر در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : متوفر. [م ُ ت َ وَف ْ ف ِ] (ع ص) بسیار وفراوان و متعدد و افزون. (ناظم الاطباء). || تمام دریافته. به تمام حق رسیده: و او را دقایق علم و حکمت تعلیم کند و به عدل و فضل محتظی و متوفر گرداند. (سندبادنامه ص 44). سندباد در علوم و فضایل متبحر است و از وفور فنون متوفر. (سندبادنامه ص 62). || حرمت نگاهدارنده. (فرهنگ فارسی معین): همگنان خاصه خواص مجلس ملوک بردأب آداب خدمت متوفر باشند و از تعثر در اذیال هفوات متیقظ. (مرزبان نامه ص 138). || آماده. حاضر. (فرهنگ فارسی معین): نگهدار بود و قتهای نماز را و متوفر بود به حاضر آمدن به جماعت مسلمانان. (ترجمه ٔ النهایه ٔ طوسی چ سبزواری ج 1 ص 217) - متوفر گشتن، آماده گشتن. مهیا شدن: ابواب اصابات و فواید عوائد بر او گشاد تا او به خزاین و ذخایر بسیار مستظهر شد و اسباب پادشاهی و لشکرکشی او متوفر گشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 51).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 12 روز قبل
    0

    معنی متوروف چیست؟