معنی مذاب در لغت نامه دهخدا

    113بازدید

    معنی کلمه مذاب در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : مذاب. [م َ] (ع ص) (از «ذ و ب ») گداخته. آب شده. مایعگشته. (ناظم الاطباء). رجوع به مُذاب شود., مذاب. [م ُ] (ع ص) (از «ذوب ») گداخته. (دستورالاخوان) (زمخشری) (برهان قاطع). گداخته شده. (غیاث اللغات). آب شده. مایعگشته. (ناظم الاطباء). نعت مفعولی از اِذابه. ذوب شده: دولت میر قوی باد و تن میر قوی بر کف میر می سرخ چو یاقوت مذاب فرخی به کنیت ملک الشرق کآسمانش نوشت به سکه ٔ رخ خورشید بر به زر مذاب خاقانی دوش ز نوزادگان دعوت نو ساخت باغ مجلسشان آب زد ابر به سیم مذاب خاقانی عاشق صادق به زخم دوست نمیرد زهر مذابم بده که ماء معین است سعدی به هوای لب شیرین دهنان چند کنی جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده حافظ.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 18 روز قبل
    0

    هم خانواده کلمه رو بزارید