معنی مطمئن در لغت نامه دهخدا

    341بازدید

    معنی کلمه مطمئن در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : مطمئن. [م ُ م َ ءِن ن](ع ص) آرامنده.(منتهی الارب)(ناظم الاطباء). ساکن.(اقرب الموارد)(محیط المحیط). آرمیده و سکون گیرنده: من کفرباﷲ من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان.(قرآن 106/16). || رجل مطمئن، مرد مقیم شده در جایی که آن را وطن قرار داده باشد.(ناظم الاطباء). || مکان مطمئن، مکان پست.(ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ بعد شود., مطمئن.[م ُ م َ ءِ / م ُ م َ ءِن ن](ع ص) مأخوذ از تازی، آرام و آسوده و راحت و راضی و خشنود و محفوظ و امن.(ناظم الاطباء). ایمن. خاطرجمع. استوار. بی گمان.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ قبل شود - مطمئن خاطر، آسوده خاطر: بدین ناحیت مقام کردند و ایمن و مطمئن خاطر بنشستند.(تاریخ قم ص 251) - مطمئن خاطر گشتن(گردیدن)، آسوده خاطر گردیدن: با این اشاعت عدل و احسان مطمئن خاطر گشتند.(ظفرنامه ٔ یزدی ج 2 ص 381) - مطمئن شدن، آسوده شدن. آرام یافتن. آرامیدن - مطمئن گردیدن. رجوع به ترکیب بعد شود - مطمئن گشتن، مطمئن گردیدن.آسوده خاطر گشتن. اطمینان یافتن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 12 روز قبل
    0

    سلام عزیزم من معنی م

    ناشناس 11 ماه قبل
    2

    کلماته هم خانواده برای مطمئن