معنی ملاطفت در لغت نامه دهخدا

    110بازدید

    معنی کلمه ملاطفت در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : ملاطفت. [م ُ طَ / طِ ف َ](از ع، اِمص) مأخوذ از تازی، مروت و مردمی ونیکویی و مهربانی و نرمی و ملایمت و شفقت و نوازش. ملاطفه.(ناظم الاطباء). نرمی. رفق. مرافقت. بِرّ. مهربانی.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ملاطفه: شیر... در اعزاز و ملاطفت او... مبالغت نمود.(کلیله و دمنه). دشمن که به مدارا و ملاطفت به دست نیامد... از او نجات نتوان یافت مگر به هجر.(کلیله و دمنه). اصحاب رای به مدارا و ملاطفت گرد خصم درآیند.(کلیله و دمنه). اشتر بیچاره... ملاطفتی نمود هرچه تمامتر.(کلیله و دمنه). بر این مخالصت و ملاطفت از یکدیگر جدا شدند.(مرزبان نامه چ قزوینی ص 147). در هنگام درشتی ملاطفت مذموم است.(گلستان). دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیاده کند.(گلستان). و موکلان در معاقبتش ملاطفت نمودند.(گلستان). و رجوع به ملاطفه شود - ملاطفت کردن، نوازش کردن و مهربانی نمودن.(ناظم الاطباء): لرزه بر اندامش اوفتاد وچندانکه ملاطفت کردند آرام نمی گرفت.(گلستان). سرهنگان پادشاه به سوابق فضل او معترف بودند... لاجرم در مدت توکیل او رفق و ملاطفت کردندی.(گلستان). چندین ملاطفت که امروز با پادشاه کردی خلاف عادت بود.(گلستان). باری ملاطفتش کردم و به لطافتش گفتم.(گلستان).

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 21 روز قبل
    0

    تر