معنی کاویدن در لغت نامه دهخدا

    288بازدید

    معنی کلمه کاویدن در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : کاویدن. [دَ] (مص) (از: کاو + یدن پسوند مصدری). (از حاشیه ٔ برهان چ معین). جستجو کردن. (برهان).کابیدن. کافتن. (حاشیه ٔ برهان چ معین): بکاوید کالاش را سربسر که داند که چه یافت زر و گهر عنصری اماحقیقت روح گویی چه چیز است و صفت خاص وی چیست ؟ شریعت رخصت نداده است از وی کاویدن. (کیمیای سعادت). || پیله کردن. سربسر گذاشتن. منازعه. ستیزه کردن. (از یادداشتهای مؤلف). کسی را بدست و زبان آزار دادن. (برهان): اگر با من دگر کاوی خوری ناگه بسر بر تیغ و بر پهلوی شنگینه فرالاوی یک امسال با مرد برنا مکاو بعنوان بیشی و هم باج و ساو فردوسی چو نامه بخوانی بیارای ساو مرنجان تن خویش، با بد مکاو فردوسی کسی نیز بر اترط کینه جوی نیارست کاویدن از بیم اوی فردوسی || انگولک کردن. وررفتن. (یادداشت بخط مؤلف). || حفر کردن. کندن زمین و جز آن را: چون بخت النصر بمرد مغز سر وی بکاویدند پشه ای بدیدند. (تاریخ بلعمی). غلامی پنج و شش پیاده کرد و گفت: فلان جای بکاوید، کاویدن گرفتند. (تاریخ بیهقی) رخنه کاوید تا بجهد و فسون خویشتن راز رخنه کرد برون نظامی به منقار زمین را بکاوید، دو سکره پدیدآمد، یکی زرین پر کنجد و یکی سیمین پرگلاب. آن مرغ سیر بخورد. (تذکرهالاولیاء). چون کاویدند او را کشته و به خون آغشته دیدند. (مجالس سعدی) دل من گر بجویمش گنجی است طبع من گر بکاومش کانی است مسعودسعد - پوست کاویدن، توی پوست کسی رفتن. پشت سر کسی حرف زدن. در پوستین خلق افتادن: غنی را به غیبت بکاوند پوست که فرعون اگر هست در عالم اوست سعدی.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 5 ماه قبل
    0

    کمحتمم سلام خانم عزیز وقتتون بخیر امروز ساعت و نیم وقت دندان پزشک داره گفتم اطلاع بدم خدمتتون تقدیم به همه ی این ها