معنی گستاخ در لغت نامه دهخدا

    172بازدید

    معنی کلمه گستاخ در لغت نامه دهخدا مفهوم مترادف متضاد هم خانواده مصدر فعل مفرد جمع بن ماضی مضارع مستقبل از سایت جوابگو دریافت کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    جواب : گستاخ. [گ ُ] (ص) پهلوی ویستاخْو، ارمنی وسته، پارسی باستان احتمالاً ویست هوا. (حاشیه ٔبرهان قاطع چ معین). بی ادب و دلیر و تند باشد. (برهان). شوخ و چالاک و بی ادب. (غیاث). بی محابا و جسور. (آنندراج). بی پروا. متهور. بی پرده. صریح: پذیره فرستاد شمّاخ را چه مایه دلیران گستاخ را فردوسی مباش ایچ گستاخ با این جهان که او راز خویش از تو دارد نهان فردوسی ز کار گذشته به پوزش گرای سوی تخت گستاخ مگذار پای فردوسی از دور تیغ خسرو چون سبزه وش نمودی گستاخ پیش رفتی هم گور و هم غزالش خاقانی ای در بن کیسه سیم تو یک سرماخ هان تا نزنی پیش کسان دم گستاخ ؟ (از صحاح الفرس) باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زله ها برداشتند مولوی.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    متین 26 روز قبل
    0

    سلام به من معنی گساخ را بنویس

    متین 26 روز قبل
    0

    سلام به من معنی گستاخ را بنویس